انتظار ...

تو از تبار آینه

تو سهمی از شکُفتنی

تو از زُلاله شیشه ای

تویی یه حرف گفتنی

تویی که در سکوت ابر 

لحن بارانی هنوز

منم نگاه پنجره

در انتظارم شب و روز ...

/ 56 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پائیز

ای خون اصیلت به شتک ها ز غدیران افشانده شرف ها به بلندای دلیران جاری شده از کرب و بلا آمده و آنگاه آمیخته با خون سیاووش در ایران تو اختر سرخی که به انگیزه ی تکثیر ترکید بر ایینه ی خورشید ضمیران ای جوهر سرداری سرهای بریده وی اصل نمیرندگی نسل نمیران خرگاه تو می سوخت در اندیشه ی تاریخ هر بار که آتش زده شد بیشه ی شیران آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران و آن روز که با بیرقی از یک تن بی سر تا شام شدی قافله سالار اسیران تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند باید که ز خون تو بنوشند کویران تا اندکی از حق سخن را بگزارند باید که ز خونت بنگارند دبیران حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران حسین منزوی[گل]

معلمی از جنس پائیز

مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من کوبی زمین من به سر آسمان من درمان نخواستم ز تو من درد خواستم یک درد ماندگار! بلایت به جان من می سوزم از تبی که دماسنج عشق را از هرم خود گداخته زیر زبان من تشخیص درد من به دل خود حواله کن آه ای طبیب درد فروش جوان من نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را تا خون بدل به باده شود در رگان من گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است کاین شهر از تو می شنود داستان من خاکستری است شهر من آری و من در آن آن مجمری که آتش زرتشت از آن من زین پیش اگر که نصف جهان بود بعد از این با تو شود تمام جهان اصفهان من حسین منزوی[گل]

معلمی از جنس پائیز

به آب و تاب که را جلوه ی ستاره ی توست ؟ که آفتاب در این باب استعاره ی توست همین امید نه ترجیع مهربانی تو که عشق نیز به تکرار خود دوباره ی توست نسیم کیست به چوپانی دلم ؟ که تویی که گله های گلم پیش چوبپاره ی توست بهار با همه ی جلوه و جمل گلی به پیش سینه ی پیراهن بهاره ی توست سپیده را به بر و دوش خود چرا نکشی ؟ که این حریر جدا بافت از قواره ی توست تو داغ بر دل هر روشنی نهی که به باغ چراغ لاله طفیل چراغواره ی توست رضا به قسمت خاکسترم چرا ندهم ؟ به خرمنم نه مگر شعله از شراره ی توست ؟ ستاره نیز که باشم کجا سرم به شهاب که رو به سوی سحر قاصد سواره ی توست اگر به ساحل امنی رسم در این شب هول همان کنار تو آری همان کناره ی توست حسین منزوی[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

سلام فروزان عزیز و مهربان صبحت بخیر خوبی؟ ممنونم که تشریف آوردید و با شوق فراوان مطالب من و شاگردام را خوندید بی نهایت تشکر و قدر دانی می کنم[فرشته][لبخند]

سهیل

سلام دارم جا به جا میشم یه پست جدید تو وبلاگ جدید گذاشتم که نظر شما خوشحالم میکنه

بهرام مژدهی

سلام : زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند آنقدر زیباست این بی بازگشت گز برایش می توان از جان گذشت...

فرزاد

سلام به امید دیدار [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پسر سر به زیر

يـادتان اينجا بماند يادگار نامتان در حرف دل شد ماندگار امشـب اي ياران ، مـرا مهمان كنيد چاره اي بـرسينـه ســوزان كـنيد مســت مسـت بـاده نـابم كـنيد از دعـا سيراب سيرابم كـنيد گوشه اي افـتاده مست و باده نوش درهمين دور و برا امشب خـموش

درویش بی خویش

و از تبار آینه تو سهمی از شکُفتنی تو از زُلاله شیشه ای تویی یه حرف گفتنی.. خیلی اشعا با احساسی در وبلاگتون دارید اگه میشه اپ کردید اطلاع بدید خوشحال میشم [گل][گل]