پناهم بده ...

بی سبب  نیست

که غم

مرا از شاخه ی زخمی تنهایی ام می چیند

و تمام من را با دستان سردش پر پر می کند

و من با هر قطره ی اشکم، باران می شوم

حتی برای باریدن ، چشمهای آسمان را از ابر های کبود می گیرم

تا ببارم...

دل آرای آرام من ...

خسته ام ...

خسته ام از تکرار

خسته ام از دوری...

دلم نمی خواهد با نوازش اشکهایم ، هر شب خواب شوم

پس پناهم بده ، زیر بالهای سپیدت

فقط می خواهم زیر بالهای تو بارانی شوم.

تو آهنگ پرواز را با تکان دادن بالهایت بنواز

من آنقدر بال و پر می زنم تا رقص پرواز را یاد بگیرم

دل آرای آرام من

خسته ام ...

/ 64 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد (سلام بر زندگی)

به سنگى سرد چشم بخشيدند در تو خيره شد و گداخت و تابيدن گرفت امروز اما همه از ياد برده اند كه خورشيد يعنى عاشق[گل]

آباندخت

اندوهش غروبی دلگیر است در غربت و تنهایی هم چنان که شادی اش طلوع همه آفتاب هاست و صبحانه ونان گرم وپنجره یی که صبحگامان به هوای پاک گشوده می شود و طراوت شمعدانی ها در پاشویه ی حوض

آباندخت

دوستش می دارم چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی شهر همه بیگانگی و عداوت است هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم تنهایی غم انگیزش را در می یابم

باد مهربان

آیا میدانید شما چه پرنده ای هستید و شخصیت شما چگونه است!؟ بروزم منتظر قدمهاي مبارك شما [بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ماشا

سلام دوست من. واتوره با عصر بلند انتظار به روز شد. چشم به راه قدمت هستم.

رامین خسروی

سلام فروزان عزیز ممنون از دعوتتت خوندمت با تامل زیبا و دلنشین بود و پر احساس و روان...همیشه پر احساس باشی .منتظر کارهای بعدیت می مانم

اشک و لبخند(مریم)

کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر لوحی که بر جان دل است واژه تلخ خیانت حک نبود[گل]

درویش بی خویش

قطره ای از اشک مهتاب به خاک بی جان گلدان من می چکد و دستان من سبز می شود و از مرز ابر های آسمان می گذرد و مثل پیچکی ، ماه را در آغوش می کشد [گل]

بهنوش

خسته ام از لبخند اجباری خسته ام از حرفهای تکراری