لب سنگ ...

منم آن لب سنگ ...

که با دستان لرزان ، ابرهای سپید آسمانت را ورق می زنم و

جرعه ، جرعه سکوت مبلول خویش را به رگ های آبی قلم می نوشانم

تا خط به خط غزل پرواز تو را با واژه گان بی صدا در میان بگذارم .

منم آن لب سنگ ...

که روز و شب ، نغمه ی آزادی تو را بر لبان سوخته ام با

فرشتگان لیانی زمزمه می کنم و پیاپی آیه های نور را

توشه ی راهت می کنم و گلهای  پر پر شده ی یاس را

قدم بوس خاک قدوس ابدیت می کنم .

آری...

منم آن لب سنگ ...

که با آه لعین شده ی خویش ، نعش ستاره گان سایه رو را

سنگسار می کنم و آسمان سربی  سینه هایشان را

با رنگ غم ، هاشور می زنم .

/ 28 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(سلام بر زندگی)

من فروزان تر ز هر چه آتشم دیده می دوزم به فرداهای خود می رسد روزی که بی پروا تو را غرق مستی سازم از لب های خود ... وعده ی دیدار ما خواهد رسید سینه هامان پر تلاطم می شود کیش و مات هم شدیم ای عشق من لحظه های خستگی گم می شود ... فریبا شش بلوکی [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار ناتمام را ، پایان می دهم . ارد بزرگ[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

در خیالم امید برگشتی برایت هست با خودم می گویم که تو در لابلای شاخه های درخت انتظاری مانده ای و ترا عاقبت خواهم یافت مثل آن عروسکی که از پشت شیشه به من می خندید که شبی دست بدی آمد و ترا برد پشت ویترین اینک تنها سردی و خاموشی و تنهایی است. مثل آن عقده دوری که هرگاه به تو می اندیشم گریه ام می گیرد. طیبه تیموری نیا[گل]

مریم

بر قرار باشی رفیق ......

تنها

من ماندم و حلقه طنابی در مشت بارفتن تو به زندگی کردم پشت بگذار فردا برسد می شنوی دیروز غروب عاشقی خود را کشت قیامت قامت و قامت ، قیامت قیامت می کند این قد و قامت موذن گر ببیند قامتت را به "قد قامت" بماند تا قیامت

محمد(سلام بر زندگی)

خبرم آوردند، قاصدک نیست گل معصومی، که همه شاعرها، باورش داشته اند. آسمان چتر بزرگی است، ولی، آنقدر آبی نیست، که همه میگویند. رفتن از شهر شما هم سادست، لیک، چه توان گفت به این کوچک دل؟! شاید امشب، فردا، خبرم را شنوی، که از اینجا رفتم. پی من لیک، نگرد. سوزان یگانه[گل]

رزیتا

سلام آبجی. آپـــــــــــــــــم[گل]