برای خواهرم غزاله ...

غزاله ی عزیز به تو سلام میکنم از فراز آسمانی زلال

برایم گریه نکن

حالم خوب است

من به صبح فردا رسیده ام ، این بار فرشتگان با زمزمه ی باران

دو بال برفی را با رنگ نور بر تن خسته ام نقاشی کرده اند

و یاس های سپید پرواز را به من آموخته اند.

خواهر خوبم ، برایم گریه نکن

من از پرواز لبریزم و هر روز بالهایم را در نبض آسمانی بی انتها

که به اندازه ی آغوش مادر است رها می کنم.

نگران نباش ، آغوش آسمان امن است ،

این جا کسی به کبوتران سنگ نمی اندازد.

برایم گریه نکن

می دانم وقتی نامه هایم را می خوانی چشمانت با بوسه های

باران تر می شود اما ...

نامه هایم را با دیوان اشکهایت ورق نزن ،  گریه هایت بالهای مرا

نمناک می کند و توان پرواز را از من می گیرد

من بیدار بیدارم ، در کنار تو ، پس مرا با گریه هایت در خواب

قصه ها گم نکن .    برایم گریه نکن

می دانم دل تنگی ... می دانم ...

پنجره را باز کن و مرا در دستان آسمان ببین

من با بالهایم می رقصم و تا نور پرواز می کنم

پس ، خواهر خوبم برایم گریه نکن ، به یاد من باش و

پرواز مرا باور کن.

                  <از طرف فروزان به غزاله ی عزیزم، به یاد روزی که

                   با خواندن نامه های دل آرا در آغوش هم ،

                  دیوان گریه را ورق زدیم>

/ 56 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد (سلام بر زندگی)

رها مکن مرا میان این نگاه های سرد میان این همه وجودهای بی وجود، پوک، زشت پوچ، زرد میان این همه دروغ و درد رها مکن مرا دست عشق و من به دامنت پناه من و عشق شو درخت من آرزوی دوردست پرشکوه سبز رازگون به این تن نحیف تكيه ي محال را... مجال ده اگر مرا برای عشق درخت را برای تکیه های عاشقانه آفریده اند. «مهران. ف» [گل]

محمد (سلام بر زندگی)

سر فرو برده در گریبانم از زمین وزمانه بیزارم پرم از پیچ وتاب و سر در گم چون کلافی اسیر تکرارم سالها هست از خودم دورم روزها پرسه های بی مقصد آه از این سرنوشت نا میمون وای از این قسمتی که من دارم در دل من گسل فراوان وآسمانش همیشه پر ابر است گاه تا پای مرگ می لرزم گاه در حد سیل می بارم خواب دیدم که می رسی یک شب با غزل های تازه ای در دست جاده ها را گلاب می پاشم کوچه ها را بنفشه می کارم روزگارم اگرچه تکراری سرنوشتم اگرچه بد بودست تا ابد هم اگر نیایی تو باز در انتظار دیدارم از خدا تا همیشه می خواهم در قنوتی که روز وشب جاریست که مرا تاب وطاقتی ...تا در راه عشق تو گام بردارم قلب من از نگفتنی ها پر چشم من تا همیشه ها بر در آنقدر عاشقانه می مانم تا بفهمی که دوستت دارم[گل]

سارا

چقدر با احساس! منو به یاد اون عزیزایی انداختی که دیگه فرصت دیدنشون نیست

رامین خسروی

با درود و احترام به شما دوست عزیز بعد از ماهها به روزم با: 1-رفته بودم کمی پول برایم بیاورم 2- تمام ماه را گریه کردم 3-دستم به جایی بند نیست 4-سودوکوی مرد افکن 5-فیلمی که من دوست دارم 6-شعری که هر چی باشه از سخن چین بدبخت هیزم کش تر نیست یادم آمد در خیابان عشق بازان را گرفتند چترها از روی دوشم باز باران را گرفتند منتظر شما می مانم.

سحر

خیلی با احساس بود خوشا به حال دلارا که دوست خوبی چون شما داشته

بهرام

سلام شعرها خيلي قشنگ هستند من فكر ميكنم خودت اينهارا گفتي چون از دل برميخيزد به دلم نشست متشكرم بهرام [گل][گل][گل]

سید

شما طبع لطیفی دارید البته این اتفاقی که برای دوست شما افتاده آن را فزونی بخشیده است بهتر است کمتر به مرگ او فکر کنید زیرا حزن و اندوه مشکلی را حل نمیکند ما باید به فکر لاله های نشکفته دیگر زندگی باشیم به فکر کسانی که به دلایل واحی و جزئی پشت میله ها افتاده اند و هر لحضه منتظر دشخیم مرگ هستند .