الفبای حجله...

در کنار مسیر بی گناهی ات حجله ای به یادت چیده ام

حجله ای کوچک ولی از جنس ماه،حجله ای که کنارش کتاب آسمانی خداست

و خاکی که اسم خدا برآن حک شده.

و در کنار این مسیر شمع روشنی به یادت می سوزد و اشک می ریزد

و من نیز چشم به قاب آبی تو دوخته ام

و پای این قاب شیشه ای به گلهای پرپر شده رنگ دوستی پا شیده ام

(ح) حجله ات را اینگونه آغاز می کنم: حرم نفس های داغ تو،

که دست های سیاهی از تو گرفتند.

(ج) حجله ات را اینگونه  می نویسم: جای خالی دستانت بر روی کاغذهای

بی خط زندگی

(ل) حجله ات را لا لایی  شبانه ی کلام خدا می دانم

(ه) آخر حجله ات را چه بنویسم؟؟؟ نمی دانم ...

گفتنش سخت است و یادش داغ بر دل می نشاند

هوای ابری چشمانم که همیشه در حسرت دیدن توست.

                                    

             دلارآی عزیزم چشمانم به یاد تو همیشه می بارند           

/ 2 نظر / 6 بازدید
سحر

رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند کوه ها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند و انسانها ، همه انسانها با عشق ، فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که میدانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم اما نباشد ، هرگز نباشد که در قلبم عشق او نباشد ، ... سلام صبح زيباي پائيزي تو مهربون بخير باشه...اومدم و آپ قشنگت خوندم و لذت بردم..دوست داشتي به كلبه كوچيك منم سربزن..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه و دوستاي خوبي براي هم باشيم...روز قشنگي پيش رو داشته باشي ....