سکوت ...

پشت بن بست سیاهی ...

پشت آن میله های سرد و متروک که مرگ را فریاد می زدند

پشت آن دیوار هایی که زخم تلخ اتنظار را به تن می کشیدند

تو بودی و نگاه ابری آینه

آینه خود را در تو می دید و تو خود را در نگاه پرندگان آسمان.

شش سال گذشت ، آینه در خود شکست و حکم صادر شد.

کسی که شب از میان انگشتانش چکه می کرد ، روز را از یاد برد

و با دروغ ، از ترازوی عدل خون برداشت.

اما ...

تو با تکه های پژمرده ی سکوت ، لبان زخمی ات را دوختی و

از این زمین مرده ، دور شدی و از پله های سپید ابری

به بام آسمان رسیدی و به لبخند مهتاب سلام گفتی .

/ 30 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام مژدهی

سلام با قلک کودکی هایم به روز شدم

فرزاد

سلام دوست عزیز شب بخیر با آرزوی روزهای روشن و فرداهایی پر از امید برای شما به امید دیدار [گل][گل][قلب][قلب]

آرزو

سلام فروزان به خاطر از دست دادن دوستت متاسفم مطالبتون خیلی عمیق و زیباست موفق باشی و همیشه دلی فروزان برای تو آرزو میکنم امیدوارم همیشه دوستتون شادترین روح و داشته باشه [گل]

بهنوش

رفتم منو ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریزبرایم نمانده بود این عشق اتشین پرازدرد بی امید در وادی گناه وجنونم کشانده بود

نوید

قلبم را در مجری کهنه ای پنهان می کنم در اتاقی که دریچه ایش بیش نیست از دریچه به بیرون خم می شوم و به جای همه نومیدان می گریم ما عشق را رعایت گردیم ما - من و تو - انسان را رعایت کردیم خود اکر شاهکار خدا بود یا نبود

sam

این منم یه سام دیگه : www.english-pune.blogsky.com

شبگرد نا آشنا

درود بار اول بود اینجا می آمدم! تسلیت می گم رفتن یه کبوتر را از میان این خیل عظیم کلاغ ها

فرزاد

دلم میخواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه میکردند دراین دنیای بی آغازوبی پایان دراین صحرا که جزگردوغبارازما نمی ماند خدا،زین تلخکامی های بی هنگام بس میکرد نمیگویم پرستوی زمان را در قفس میکرد نمیگویم به هرکس بخت و عمرجاودان میداد نمیگویم به هرکس عیش و نوش رایگان میداد همین ده روز هستی را امان میداد دلش را ناله ی تلخ سیه روزان تکان میداد مشیری

فرزاد

سلام دوست عزیز ممنون از حضور گرمتون به امید دیدار [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

عاشق کوهستان

با سلام و عرض ادب و احترام[گل] سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خودش گیره ، گرفتاره