نفرین ...

من هر روز دریا را به یادت صدا می زنم و تورا از او بهانه می کنم

و با لهجه ی صبح ، از میان بستر ابرهای آبی آسمان ،

تو را با ترانه ی باران می خوانم

هر قاصدکی که می آید ، به پیغامی از تو ،

منه در خزان شکفته را تا باغ خاطره ها می کشاند و مرا

لبریزه از نور می کند.

و من به یاد خنده ات دوباره از چشمان غم آلود آسمان

قطره ، قطره می چکم .

هان ... ای جادوی شب

نفرین به تو ...

نفرین به تو ... که خورشید مرا در میان شب ، پر پر کردی

و مرا در معرکه ی این روزگار شوم ، بازیچه ی دستان غم کردی .

نفرین به تو ...

نفرین به تو ... که لاله ی نور مرا ، در پشت پلکهای شب

و در لحن رنگهای سیاه آزردی و بی گناهی او را به جرمی نکرده

به پهنای مرداب کشاندی .

                       مرا منتظر باش تا روز رسیدن ...

/ 31 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزیتا

نفرین به کسی که دلارا رو از تو گرفت.برای شادی روحش فاتحه ای میخوانم.درود بر تو [گل]

رزیتا

سلام.خوبی دوست عزیزم.ممنون که به وبلاگم سر زدی و نظرتو گفتی.برای شادی روح دوستت فاتحه خواندم.مشتاق شدم بدونم بچه کجایی؟و برای چی دوستت رو ازت گرفتن؟

صادق

بمیرم تا تو چشم تر نبینی شرار و آه پر آذر نبینی چنان از آتش عشقت بسوزم که از من حتی خاکستر نبینی...!![ناراحت] سلام ممنون که بهم سر زدین[لبخند] خوشحالیدیم کلی[پلک]

محمد(سلام بر زندگی)

بیا واز خیر خواندن خواب و تعبیر ترانه ام بگذر تو که از بادیه ی بادها برنمی گردی دیگر چه کار بهکار عطر گلاب گریه های من داری ؟ بگذار شاعری در این سوی سیاهی مدام خواب تو را ببینید مگر چه می شود ؟ چه می شود که هی بگویم بیا و نیایی ؟ من به همکلامی با کاغذ و همین عکس سیاه و سفید قاب خاتم راضیم تو رضایت نمی دهی ؟ باور کن گریستن تقدیر تمام شاعران است کوچه را ببین هنوز آن غول زیبا در مهتابی خاموشی خود می گرید آنسو ترک زنی تنها در غربت اینه و این سو شاعری از اهالی آفتاب دیگر بهکجای ابرها بر می خورد که من هم بی امان برای تو ببارم ؟ [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

می بخشی ! گلم همیشه می خواستم بی علامت سوال برایت بنویسم اما اضطراب تپش های ترانه که مهلت نمی دهد دیگر برو ! بانوجان دل نگران هم نباش شاخه ی شعر هیچ شاعری در شن باد بغض و شب بیداری ریشه نخشکانده است من هم پیش از پریدن پروانه ها نخواهم مرد قول می دهم فردا کنارهمین دفتر خیس منتظرت باشم در هر ساعت از سکوت ترانه که بیایی مرا خواهی دید قول می دهم [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام فروزان مهربونم شب بخیر دوست عزیزم ممنونم از نظر و لطفتون همیشه به من لطف داری[لبخند][شرمنده]

محمد(سلام بر زندگی)

یادم نرفته است! گفتی : از هراس ِ باز نگشتن، پشتِ سرم خاکاب نکن! گفتی : پیش از غروب ِ بادبادکها برخواهم گشت! گفتی: طلسم ِ تنهای ِ تو را، با وِردی از اُراد ِ آسمان خواهم شکست! ولی باز نگشتی و ابر ِ بی باران این بغضهای پیاپی با من ماند! تکرار ِ تلخ ِ ترانه ها با من ماند! بی مرزی ِ این همه انتظار با من ماند! بی تو، من ماندم و الهه ی شعری که می گویند شعر تمام شعران را انشاء می کند! هر شب می اید چشمان ِ منتظرم را خیس ِ گریه می کند و می رود! [گل]

نفس

سلام دلارای عزیزم باور رفتن عزیزی خیلی سخته اما این باورها جزئی از زندگی ما ادم ها هستن تا بتونیم با اون ها زندگی که قراره ما بعدشون داشته باشیم رو طی کنیم.سعی کن به عنوان یک حقیقت اگر چه تلخ اون رو قبول کنی...برات ارزوی ارامشی همراه با عشقی زیبا میکنم.[گل]

رزیتا

سلام آبجی فروزان.ممنون از لطفت.منم وبلاگتو لینک کردم.موفق باشی.بازم بهت سر میزنم.انشاالله تو هم تو امتحاناتت موفق باشی[گل][ماچ][لبخند]

درویش بی خویش

نفرین به تو ... که لاله ی نور مرا ، در پشت پلکهای شب و در لحن رنگهای سیاه آزردی و بی گناهی او را به جرمی نکرده به پهنای مرداب کشاندی ... [گل]