به یاد دوست ...

بگذارید این بار من به جای آسمان ، ابرهای گرفته را در آغوش گیرم

و همنفس آنها شوم

تا بر لبان ابرهای تشنه بوسه ای زنم ، تا این بار من برای خواب ابرها ،

باران تعبیر شوم

تا ببارم ...

تا ببارم تمام باغ رضوان را ...

و قدم خاک خانه ی دوست شوم .

بگذارید این بار من به جای آن نقاش پیر ، بر تن ابرهای کاغذی آسمان ،

قفس را بدون پرنده نقاشی کنم  و خود آن پرنده ای باشم با بالهای سرخ ،

که از انتهای شبهای تنهایی پرواز می کند تا به سحر گاه برسد تا خود را

در بالهای سپید دوست رها کند .

بگذارید این بار من به جای تپش قلب گلی باشم که به دستان باغبان

دل شکسته و خسته از طوفان غم ، بر سر خاک دوست پر پر شود .

بگذارید هر جا که هستم به یاد او باشم ...

 

 

/ 21 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(سلام بر زندگی)

همه‌ی ما زخم‌هایی داریم روی بازو یا ساق پا زخم‌هایی قدیمی که داستان دارند که می‌شود با آن‌ها ما را شناسایی کرد زخم‌هایی بر پیشانی یا بر قلب‌هایمان بروزم مهربان[لبخند]

نی

سلام فروزان عزیز چه بگویم قلبم به درد آمده از این همه بیداد به کدامین گناه کشته شد؟ انسانها گاه از خرد بیگانه می شوند گاه خدا را از یاد می برند از خدای مهربان برای خانواده اش طلب صبر می کنم امیدوارم روزی...

محمد(سلام بر زندگی)

کوچ روزها را در آنسوی نگاهم درک کردم ولی مرگ را نمی يافتم کيست که ميگويد مرگ کيست که ميگويد هجو آرام وآهسته در پی بهاری هست هرگه بهاری هست کوچ نگاهی هست اما پس از آن رنگ خزانی هست بعد از خزانم رنگ سپیدی هست پس هرگه آهی هست يا بار خواری هست آنجا بهاری هست مرگی نمی بينم در باغ هستی من چون هرگه آهی است بر آن صبوحی هست [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

در خیال اتفاق می افتد ناممکن های خوشرنگ محال های دلاویز رسیدن به عشقی که قلب سی سالگی تو را ربود و شنیدن نجواهایی که در باد گم شد ما همه دلبسته نه زندانی خاطرات خویشیم ناهید عباسی[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

نمی گویم حالا چرا بهارهای باقی را به دیدارم بیا تا بباری چون ابر بر ریشه ی انتظار من تا برویم چون گیاه در جنگل نگاه تو ناهید عباسی[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

-------------------------------------------------------------------------------- می توانی که بعد از اين ازمن چهره ای مثل سنگها بکشی يا غرور مرا که مانده در دستت بر زمين جفا بکشی در شب بی تو بی ستاره ام حتی می توانی که بی خدا بکشی و بگیری همیشه را از من تا در او نقشی از بلا بکشی تا شوم خالی از خود ای نقاش می توانی مرا هوا بکشی شاعر زهرا عابدی فرد [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

-------------------------------------------------------------------------------- ایستاده ام تنها پشت میله های خاطرات دیروز این جا انگشت هایم را می شمارم یک دو سه...... ودست های تو در هم فرو رفته اند تو غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی که مهربا نی ات را ثابت کنی ولی... ولی نفهمیدی که من آن سوی خیابان انتظارت را می کشم تو بی وقفه فریاد کشیدی... ومن دیگر آزارت نمی دهم زین پس قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم مطمئن باش... هنوز هم قافیه را به چشمان تو می بازم مطمئن باش! [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام دوست خیلی خوبم شبت بخیر مهربان ممنونم از این همه اشعار زیبا و دوست داشتنی که گذاشتید چه بگویم که جز شرمندگی متاعی ندارم مهربان[شرمنده]

محمد(سلام بر زندگی)

هیچ شاعری در دفتر ِ شعر ِ خود ننوشت: زعفران گل ِ زیبایی ست! از ضمیر ِ زنگار بسته شان به جز تکرار ِ طعنه و تردید انتظاری نمی رود! بگذار ندانند که رگبار ِ گریه های من، از کجای آسمان آب می خورد! ولی می خواهم تو بدانی! گُلم! می خواهم تو بدانی! یغما گلرویی[گل]