آسمان ...

ای آسمان ، ای آسمان

با من غریبگی نکن

من بغض فریاد توام

باران مرا تعبیر کن

ای آسمان دستم بگیر

من را ببر تا اوج دوست

آن جا که می خواند خدا

گویی که ماه  همزاد اوست

/ 45 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پائیز

خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم چه فردائي، چه دنيائي! جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است ... نمي خواهم بميرم، اي خدا! اي آسمان! اي شب! نمي خواهم نمي خواهم نمي خواهم مگر زور است؟ فریدون مشیری[گل]

معلمی از جنس پائیز

نگاهِ آخرینِ ِ من اگر همین روا بوَد که لحظه ای،برای لحظه ای فقط بهار،منظر ِ نگاه ِ من شود تو مهربان ِ من،بیا کنار پنجره بهار را به من نشان بده و پیش از آن که شب فرا رسد و عمر،مثل ِ آب ِ جاودانگی به عمق ِآن محالِ ِ تیرگی نهان شود تو مهربان ِ من،بیا کنار ِ پنجره که آفتاب ِ روحِ ِ من عیان شود "رضا براهني" [گل]

معلمی از جنس پائیز

ابر که آفتابی شود چتر را فراموش کن یکی دو تا استامینوفن کافی است برای قدم زدن . [گل]

معلمی از جنس پائیز

بس گوارا بود باران وه! چه زیبا بود باران می شنیدم اندرین گوهرفشانی رازهای جاودانی، پندهای آسمانی بشنو، اکنون کودک من! پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا، هست زیبا گلچین گیلانی[گل]

معلمی از جنس پائیز

یک روز دوباره خانه خواهم رفت در خواهم زد چو مرد بیگانه خواهی پرسید کیست پشت در خواهم پرسید کیست در خانه یک روز دوباره خانه خواهم رفت گلچین گیلانی[گل]

معلمی از جنس پائیز

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود یادم باشد قلب کسی را نشکنم یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات [گل]

معلمی از جنس پائیز

مائيم و مي و مطرب و اين كنج خراب " جان و دل و جام و جامه در رهن شراب " فارغ ز اميد رحمت و بيم عراب " آزاد ز خاك و باد و از آتش و آب [گل]

معلمی از جنس پائیز

تابستان غافلگیرمان کرد بر فراز اشتراین برگرزه رسید رگباری بارید ما درمیان ستون ها پناه گرفتیم در آفتاب به راه افتادیم و در هوفگارتن قهوه ای خوردیم و ساعتی صحبت کردیم من اصلا روسی نیستم اهل لیتوانی ام ،آلمانی اصیل در کودکی که خانه دایی زاده ام بودم – دوک اعظم- بر روی سورتمه ای نشاندم و بیرونم برد.من هول کرده بودم او گفت: محکم بچسب ماری ماری. و ما به سراشیب افتادیم در کوهستانها ، آنجا احساس می‮کنی آزادی من پاسی از شب را کتاب می خواندم و زمستانها به جنوب می روم اثر :تی.اس.الیوت[گل]

معلمی از جنس پائیز

سلام دوست مهربان عصرتون بخیر و شادی ممنونم از حضور مهربانتون و اشعار فوق العاده زیبایی که کامنت گذاشتید ازتون ممنون و سپاسگزارم[لبخند]

مشاوره خانواده

سلام بر فروزان عزیز.خوب من مرسی از کامنت های بسار زیبایی که برام گذاشتی.امیدوارم که شعله عمرت همیشه فروزان باشد و نا امیدی و ناراحتی را هیچ گاه احساس نکنی. نوشته هات واقعا زیبا است.ممنون.[گل][گل][گل]