جمعه ی تلخ...

وقتی روزگار با آه سرد زمانه ورق می خورد

سالها چه سخت می گذرند و ماهها چه زود گم می شوند و

هفته ها چه زود می میرند

وقتی هفته ها خبر رسیدن جمعه ی تلخ را نعره می زنند

هر جمعه ای که از راه می رسد فاصله، گرد و غبار دوری تو را

بر تن خسته ام می نشاند.

و من نیز، در آسمان جمعه ی سردم ، رنگ پر رنگ  پر گشودنت را

بر تار و پود ابرهای کهنه ام نقش می زنم

و بغض تلخ رفتنت را بر طبل روزگار، با دستهای خونین می نوازم

می نوازم و می خوانم ، می خوانم و می گریم

و اشکهایم از نام تو ستاره می شوند و تو را در مطلب

پایانی ام دو باره آغاز می کنم.

         اشکهایم را بدرقه ی قدمهای پاکت می کنم

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان

سلام ممنون که بهم سر زدین .امیدوارم روح دوستتون شاد و برای خانواده اش صبر آرزو می کنم .در ضمن نوشته هاتون خیلی به دلم نشست.

بابک آریان

درود من خسته ام از این همه به سوگ نشستن از این همه درد واز جامعه ای قوانینش مانند قرون وسطی است. وقتی خبر اعدام دل آرا را شنیدم تا چند روز حالت عادی نداشتم می دونی دل آرا پاک تر از اونه که به دعای ما احتیاج داشته باشه همه ی ما تو مرگ اون مقصریم چون سعی نکردیم قوانین احمقانه ی کشورمونو عوض کنیم.[گل][گل]

نیستا

سلام نمیدونم چی بگم؟ بگم متاسفم؟ .......................... امیدوارم پاییزت بهاری شه دوست من

معلم تنها

برای این همه بارش برای مستی از پرواز در اوج سپیدی ها گوش کن هر جا سلامی ساده ای از جنس تنهایی ست چشم بگشا هر کجا یک سفره گسترده در او نان و پنیر و مهربانی است صبر کن هر جا که باشی آسمان میعادگاه چشم های بی شماری جستجو کن هر کجا هر چهره ای معنای حسی جاودانی است کمی باور فقط باید کمی باور... [گل]

الناز

افسوس که عشق جاودانه نیست. عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد. قطاری که از بین من و تو می گذرد کش آمده است انگار تمام واگن های جهان را به آن بسته اند چه سرنوشت شومی ! حرف هایی که قرار بود به هم بزنیم از یاد برده ایم و گل ها در دست هایمان خشکیده اند... سلام فروزان جان وبلاگ زیبایی داری هرچند یادآور خاطرات غمگینی برات هست اما خوشحالم که یه جایی و درست کردی که بتونی حرفات و بزنی شاد و موفق باشی[گل]

سروش

دلارا اکنون آزاد آزاد است و ما دربند نامردمیها پس اوست که نگران تنهائیها و عاقبت ماست. شاد باشیم و از شادی او دلشاد که دلارا بر سفره انعام خداوندگار است . چون پاک بود و بی گناه اما من گنهکار را دعا کنید

سوزان

به روان پاک دلارا درود میفرستم. امیدوارم از الطاف الهی بهره من باشد. فکر میکنم وظیفه ما دعا برای رفتگان است و با ناراحتی و شکوه روح او آزرده خواهد شد . پس به یاد او و برای شادی او شاد باشیم

سوزان

به روان پاک دلارا درود میفرستم. امیدوارم از الطاف الهی بهره من باشد. فکر میکنم وظیفه ما دعا برای رفتگان است و با ناراحتی و شکوه روح او آزرده خواهد شد . پس به یاد او و برای شادی او شاد باشیم

نفس

وای آخه چرا؟[ناراحت] اتفاقی کامنت رو تو وبلاگ دوستی دیدم. واقا متاسفم امیدوارم که رحمت خدای مهربون شامل حال دوست عزیزت بشه.[افسوس] روحش شاد...