جرعه ای از غروب ...

من آسمان را در خواب دیدم

آبی نبود

لخته لخته رنگ سرخ در ابرها می دمید

خورشید را دیدم

و دسته ای از کلاغ ها

که بر چشمان خورشید چنگ می زدند

لحظه ای بعد...

آسمان در خون شناور شد

یک سیب سرخ در آسمان

تعبیر خوابم شاید این باشد

که جرعه ای از غروب را به تو نو شاندند

/ 50 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی ف

درود بر فروزان گرامی و مهربان بسیار زیبا بود جرعه ای از غروب را به تو نوشاندند... دست مریزاد شب یلدایتان خجسته و روزگارتان خوش باد![گل]

خط رنگی

سلام مهربان و نازنین خوبی فروزان م یلدا بر شما هم مبارک امشبت بهترین اجیل یادت نره . تخمه بشکنی . هندوانه بخوری . . . بخندی و شاد باشی

احسان حضرتی

چقدر، چقدر زیبا بود این شعر! برقرار باشید و سربلند!

محمد

سلام مرسی که به وبلاگم سر زدی.با تبادل لینک چطوری من تو را لینک کردم.شب یلدای خوبی داشته باشی

بهنوش

سلام به فروزان خانومی خوبی عزیزم ممنونم همیشه یادی از بنده میکنی هر موقع نیای دلم برات تنگ میشه راستی یلدات مبارک ایشالله هیچ موقع غم نبینی دوستت دارم

کلاس های داستان نویسی پشرفته

با سلام: آغاز ثبت نام ترم زمستانی کلاس های داستان نویسی پیشرفته با حضور استاد ابوالفضل درخشنده در فرهنگسرای های سرو، شفق و رسانه. علاقمندان برای شرکت در کلاس های فوق با معاونت آموزش فرهنگسرای های ذکر شده تماس حاصل نمایند. فرهنگسرای سرو : خ ولی عصر(عج) بالاتر از پارک ساعی . تلفن : 88651786 فرهنگسرای شفق : خ یوسف آباد . تلفن : 88712839 فرهنگسرای رسانه : میدان حضرت ولی عصر (عج) تلفن: 88890838

بهرام

سلام شعر خيلي قشنگي بود متشكرم بهرام [گل][گل][گل]

بهرام

سلام دوست عزيز اگر ان ادرس نشد مينويسي بهرام اشيانه انوقت وبلاگ من باز ميشود متشكرم بهرام [گل][گل][گل]

که برد از ره پنهان به حرم قافله را

دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم که فراوان طلبت کردم و نتوانستم خلق گویند: سخن‌های پریشان بگذار چه کنم؟ چون دل شوریده پریشانستم گر چه از خاک سر کوی تو دورم کردند هم‌چنان آتش سودای تو در جانستم گفته بودم که: بترک تو بگویم پس ازین باز می‌گویم و از گفته پشیمانستم گر به درد من سرگشته ترا خرسندیست بکشم درد تو ناچار، چو درمانستم آنچه از هجر تو بر خاطر من می‌گذرد گر به کفار پسندم نه مسلمانستم اوحدی،عیب من خسته مکن در غم او چون کنم؟ کین دل مسکین نه به فرمانستم [گل]