به د نبال نشانی از تو...

سراغت را از خورشید گرفتم، به یادت آتش گرفت و خاکستر شد

به دنبالت دستم را به فانوس آسمان رساندم، فانوس آسمان

به یادت بی رنگ شد و خود را در بند ابرهای سیاه به زنجیر کشید

به دنبالت ستاره چین شبهای سرد و پر سوز شدم اما...

ستاره ها به یادت سوختند و در دامن بی رنگ ماه پنهان شدند

به دنبالت جاده ای را دیدم

در آن جاده پرندگانی از جنس نور ، آواز رهایی ات را سر می دادند

به فرشته ای رسیدم

گفتم: نشانه ای از او می خواهم

آسمان را نشانم داد

ردپایت را روی ابرهای سپید دیدم

گفتم: تکه نوری از او می خواهم

قطره ای از اشک زلالش را در کف دستهای خسته ام گذاشت

و پر کشید

قطره اشک فرشته را در باغچه ی دل تنگی ام به پای خاطرات تو

پاشیدم ، سبز شد و تو را در کنارم دیدم.

           

                      باورم نمی شود، بدون خداحافظی پر گشودی

/ 3 نظر / 7 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روزت بخير مهربون...به خونه قشنگت سرزدم و لذت بردم..دلم نيومد يه ردپا از خودم به جا نزارم...دوست داشتي قدم به خونه دل من بزار و به منم سربزن ....مطمينم با يه بارسرزدن به كلبه ‌آبجي سحر مشتري پروپاقرص كلبه خرابه من ميشي...لينكهاي جالبي هم گذاشتم بالاي صفحه....دركل دوست دارم اين رفت و آمدها ادامه پيدا كنه و دائم بهم سربزنيم...روز قشنگي داشته باشي[گل]

سهراب ساعی

سلام دوست خوبم اتفاقی اومدم اینجا و این وبلاگت رو دیدم من در روزهای پایانی مانده به اعدام دلارا خیلی پیگیر قضیه او بودم .واقعا نمی دانم که دلارا این کار رو انجام داده یا نه.باورم نمی شه که دلارا که یه نقاش بوده و هنرمندان معمولا روح بسیار لطیفی دارند و حتی یک مورچه را هم نمی توانند بکشند آیا دلارا می تونسته یه آدم اونم یه مادربزرگ را به قتل برسونه؟؟؟ باور این برام خیلی سخته.البته قبول دارم که گاهی ما آدمها در بعضی شرایط نمی تونیم خودمون رو کنترل کنیم و مرتکب عمل خلافی می شیم.اما به نظر من دلارا حقش نبود که اعدام بشه.اون 6 سال از بهترین دوران زندگیش رو با این کابوس تلخ در زندان گذرونده بود و مطمئنن نادم و پشیمان بود از عملش.اعدام رو باید برای کسایی انجام داد که وحشیانه به جان و ناموس دیگران تعرض میکنند و ابایی هم ندارند.دلارا به نظر من اگر گناهکار هم بود نباید اعدام می شد. متاسفم برای خانواده مقتول که راضی شدن جان انسانی را بگیرن تا دلشون خنک بشه و این عمل رو فقط از روی کینه انجام دادن.

سهراب ساعی

در همون زمان پایانی مانده به اعدام به خانوادم گفتم ای کاش می شد جای منی که هیچ علاقه ای به این دنیای فانی ندارم رو با دلارا عوض می کردن و مرا اعدام میکردن و اون که می خواست زنده بمونه و از این زندگیش لذت ببره رو می بخشیدن. به هر حال دلارا امروز میان ما نیست.اول برای شادی روحش دعا میکنم و امیدوارم خدا از تقصیراتش گذشته باشه چه بیگناه اعدام شد چه با گناه.بعد برای خانوادش طلب صبر میکنم.امیدوارم در غم از دست دادن فرزندشون صبر پیشه کنند.چون می دونم از دست دادن فرزند چقدر سخت و دردناکه.انشاالله هرچی خاک اونه عمر خانوادش باشه و بدونیم اینها همه امتحانهای الهی هستش.روحش شاد و یادش گرامی باد.[گل][گل][گل] ممنون از شما که این وبلاگ رو درست کردین برای آمرزش روح دلارا و تسلیت به خانواده عزیزش مرسی و موفق باشین [گل][گل][گل][گل][گل][گل]