دفتر خاطرات

سکوتم را می نویسم و بغضی را که از تو فریاد می زند می شکنم

من هنوز رنگ دوستی یمان را از لای دفتر خاطرات بچگی یمان ورق می زنم

رنگ دوستی یمان به قشنگی رنگهای رنگین کمان بودو به زلالی اشک فرشتگان

الفبای دوستی ات همه از جنس باران بودو به سبزی بهار و اول وآخر      نوشته ات

واژه ای بود که هنوز جای پایش روی برگه ی دفتر خاطراتم به جا مانده.

واژه ی شیرین دوستی...

                                                           

                                           دلارای عزیز همیشه یادت با من است

/ 4 نظر / 9 بازدید
مریم

از کودکی با او در جسم و روحش ریشه گرفته بود چه خالصانه همه را باور داشت به عشق و معشوق به پدر به گناه ناکرد ه آزار دید به جرم عاشقی همه را خرید از جان و دل ترس بود همدم شب های تنهایی‌ حسرت همه درد نشکفته … پژمرد اندام نحیفش را به قربان گاه میکشاندند روح ، مدت ها پیش از تنش پر کشیده بود به پدر گفت حلقه دار را میبینم گفت باور نکن گفت پدر زمانی‌ نیست گفت باور نکن گفت پدر ، زمان آن است که دیگر باورم کنی‌ دیگری گفت آری باور کن آنچه را که ناشدنیست[نگران]

احمد زاده

خون هیچ بی گناهی پایمال نمی شود. روحت شاد و رحمت خدا بر تو باد.

شهزاد

این پیامد دردناک را به خانواده و دوستان داغ دیده این عزیز تسلیت میگویم ف ان شا’الله خداوند روحش را قرین رحمت خود گرداند.[افسوس]

سیاوش حقی

با نهایت تاثروتاسف وعرض تسلیت .ازاین ایثار وگذشت این مرحومه ارزوی رحمت الهی والودرجات برای روح ایشان از پروردگار متعالرا مسئلت دارم وصبر جمیل برای خانواده مهترمشرا.