دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

حس پررنگ تنهایی امروز مرا رها می کند

از فاصله ها زودتر می دوم

پاهایم سختی جاده را لمس نمی کند

می نشینم به در خانه ی تو

یک سبد پر دارم

یادگاری از تو

یادگار از پر پروازی که ...

خواب آن کبوتر آشفته را بر هم زد

بذر از راه رسیدن هایت

بذر چهر ه ی خندانت

بذر آزادی را...

بر تن باغچه ی آینه ها می کارم

یک به یک پرها را

با بغض می بافم

می شود شکل همان بالی که ، تو در آسمان رها می سازی

لحظه ای دست مرا می گیری

با تو پرواز ، حس نابی داری

لحظه ای می مانم...

هفت بوسه می زنم بر آسمان

و به تو می گویم

تو بیا ...

        تو بیا ...

                   با باران

 

{آسمان را دوست دارم چون به تو منتهی می شود

بهترینم ، تولدت مبارک}

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٦ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody