دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

من و باران

هر دو به دیدار تو آمدیم

وقتی رسیدیدم

بالهای پنجره بسته بود

باران به خاطره تو ترانه ی ابرها را با نوای آسمان سر داد

تو به پنجره نزدیک تر می شدی

و لبخندت از آن سوی شیشه ی تار پیدا بود

اما ...

ناگهان دست سرد باد با مشتی سنگ سخت

بالهای پنجره ات را شکست و لبخند تو را زخمی کرد

لحظه ای بعد ...

رد اشکهای من و  باران بر تن پنجره ها شکل یک کبوتر شد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody