دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

دستانم را که خالی از آغوش توست ، می بویم

باز عطر دلتنگی ، در میان دستهای اشک آلود من شناور است

و من خیره به گلدانی ترک خورده

کنار باغچه ی انتظار ، با سبدی از اشکهای رسیده ایستاده ام

این بار دستهایم را در گلدان می کارم

و با خاک خشکیده ی باغچه پنهان میکنم

و گلدان را بر لبه ی زخمی پنجره ، رو به نگاه مهتاب می گذارم

و منتظر می مانم

تا شب روز را رنگ کند و مهتاب با شبنم اشکهایش نوری تازه

به ستارگان ببخشد

بنگر ...

 قطره ای از اشک مهتاب به خاک بی جان گلدان من می چکد

و دستان من سبز می شود و از مرز ابر های آسمان می گذرد

 و مثل پیچکی ، ماه را در آغوش می کشد

آری ...

تو فانوس سپید شب بودی ، اما ...

من کوچه ی آسمانت را گم کرده بودم ، ولی عهد می بندم

 که با یادت همیشه سبز بمانم .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٩ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody