دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

غزاله ی عزیز به تو سلام میکنم از فراز آسمانی زلال

برایم گریه نکن

حالم خوب است

من به صبح فردا رسیده ام ، این بار فرشتگان با زمزمه ی باران

دو بال برفی را با رنگ نور بر تن خسته ام نقاشی کرده اند

و یاس های سپید پرواز را به من آموخته اند.

خواهر خوبم ، برایم گریه نکن

من از پرواز لبریزم و هر روز بالهایم را در نبض آسمانی بی انتها

که به اندازه ی آغوش مادر است رها می کنم.

نگران نباش ، آغوش آسمان امن است ،

این جا کسی به کبوتران سنگ نمی اندازد.

برایم گریه نکن

می دانم وقتی نامه هایم را می خوانی چشمانت با بوسه های

باران تر می شود اما ...

نامه هایم را با دیوان اشکهایت ورق نزن ،  گریه هایت بالهای مرا

نمناک می کند و توان پرواز را از من می گیرد

من بیدار بیدارم ، در کنار تو ، پس مرا با گریه هایت در خواب

قصه ها گم نکن .    برایم گریه نکن

می دانم دل تنگی ... می دانم ...

پنجره را باز کن و مرا در دستان آسمان ببین

من با بالهایم می رقصم و تا نور پرواز می کنم

پس ، خواهر خوبم برایم گریه نکن ، به یاد من باش و

پرواز مرا باور کن.

                  <از طرف فروزان به غزاله ی عزیزم، به یاد روزی که

                   با خواندن نامه های دل آرا در آغوش هم ،

                  دیوان گریه را ورق زدیم>

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٧ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody