دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

پشت بن بست سیاهی ...

پشت آن میله های سرد و متروک که مرگ را فریاد می زدند

پشت آن دیوار هایی که زخم تلخ اتنظار را به تن می کشیدند

تو بودی و نگاه ابری آینه

آینه خود را در تو می دید و تو خود را در نگاه پرندگان آسمان.

شش سال گذشت ، آینه در خود شکست و حکم صادر شد.

کسی که شب از میان انگشتانش چکه می کرد ، روز را از یاد برد

و با دروغ ، از ترازوی عدل خون برداشت.

اما ...

تو با تکه های پژمرده ی سکوت ، لبان زخمی ات را دوختی و

از این زمین مرده ، دور شدی و از پله های سپید ابری

به بام آسمان رسیدی و به لبخند مهتاب سلام گفتی .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٧ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody