دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

هنوز این غم نامه ، قصه ی تلخ رفتنت را در گوش لحظه های خاموش

ضجه می زند و دستان بی رحم زمانه تار و پود رنج را در روح زخمی ام

رج می زند و با درد می بافد

و من دوباره چشمانم از گریه تاول می زند و لبانم از سیلی سکوت

می سوزد و دلم دوباره بودنت را آرزو می کند .

من چه دیر به دنبال قاصدک رفته در خوابهای خاطره ام دویدم

و  چه دیر به تو رسیدم ،

و در کوچه ی نمناک یاس عطر تنت را هرگز نبوئیدم .

ای رفته تا بالهای آسمان

بوی خوشت را امروز ، از غنچه های سپید یاس می جویم .

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody