دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

بگذارید این بار من به جای آسمان ، ابرهای گرفته را در آغوش گیرم

و همنفس آنها شوم

تا بر لبان ابرهای تشنه بوسه ای زنم ، تا این بار من برای خواب ابرها ،

باران تعبیر شوم

تا ببارم ...

تا ببارم تمام باغ رضوان را ...

و قدم خاک خانه ی دوست شوم .

بگذارید این بار من به جای آن نقاش پیر ، بر تن ابرهای کاغذی آسمان ،

قفس را بدون پرنده نقاشی کنم  و خود آن پرنده ای باشم با بالهای سرخ ،

که از انتهای شبهای تنهایی پرواز می کند تا به سحر گاه برسد تا خود را

در بالهای سپید دوست رها کند .

بگذارید این بار من به جای تپش قلب گلی باشم که به دستان باغبان

دل شکسته و خسته از طوفان غم ، بر سر خاک دوست پر پر شود .

بگذارید هر جا که هستم به یاد او باشم ...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody