دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

منم آن لب سنگ ...

که با دستان لرزان ، ابرهای سپید آسمانت را ورق می زنم و

جرعه ، جرعه سکوت مبلول خویش را به رگ های آبی قلم می نوشانم

تا خط به خط غزل پرواز تو را با واژه گان بی صدا در میان بگذارم .

منم آن لب سنگ ...

که روز و شب ، نغمه ی آزادی تو را بر لبان سوخته ام با

فرشتگان لیانی زمزمه می کنم و پیاپی آیه های نور را

توشه ی راهت می کنم و گلهای  پر پر شده ی یاس را

قدم بوس خاک قدوس ابدیت می کنم .

آری...

منم آن لب سنگ ...

که با آه لعین شده ی خویش ، نعش ستاره گان سایه رو را

سنگسار می کنم و آسمان سربی  سینه هایشان را

با رنگ غم ، هاشور می زنم .

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody