دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

رو به فردا می کنم ... نه ... نمی توانم  !! نگاهت را کم می آورم

و دوباره شعله ی غمت سر تا پای وجودم را به آتش می کشد

و رخت غمت بر جان خسته ام بیقراری می کند

من از دست این تقدیر شوم گله می کنم و دست به دامان

دعا می شوم و نغمه ی گریه ام را همراه با ساز رفتن تو

کوک می کنم .

... گوش کن !!! چه نوای غمگینی به گوش می رسد

نگاه خسته ام را با نگاه ابری آسمان اندازه می کنم

از کجا تا کجا ...

از من تا تو...

 تو کجا و من کجا ...

من به بلندی پرواز تو نمی رسم

... و دوباره این فاصله ها در گذر زمان تکرار می شوند

دوباره من ... دوباره تو ... دوباره این فاصله ها

اشکهایم لبریز می شوند

بنگر ... !!!

عرش آسمان به لرزه می افتد و قطره های باران در دستان

ابرهای گرفته شکفته می شود و آسمان نیز ،

می بارد و می بارد .

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٤ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody