دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

رده پایت را در چشم های روشن آینه به تمنای تماشا می کشم

و غرق نگاهت می شوم

ای آینه ... ای آینه ی پر از  بالهای سفید بگذار،

بگذار یک باره دیگر مخمل نگاهش را در نگاه پائیزی ام

به یادگار بهار از دست رفته ام بر گردانم

ای آینه بگذار لبخند زیبای یاس در آغوش گرفته ات را

به شاخه های خشک غریب تنم  بسپارم 

تا جانی تازه بگیرم و لبریزه از عطر باران شوم

ای آینه بگذار به یاد آخرین اشکهای زلال فرشته ات ،

من نیز آلوده ی گریه شوم و در فراق او ، خنجر غمش را

به سینه ام بنشانم و سکوتم را در نی محزون گلویم

به فریاد  کشم

ای آینه بگذار دستم را به دستانش بسپارم

تا او ، غبار راه دور را از شانه های خسته ام پاک کند

تا از این مه ، که در این سوی تنها یی ام در من بیداد می کند به او برسم

ای آینه بگذار کنار آینه ی پاک او ، من نیز به تماشای

دو چشم سپیدش به انتظار رسیدنش آواره ی تصویر تو شوم

و به تکرار  نگاهش بنشینم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٧ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody