دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

سراغت را از خورشید گرفتم، به یادت آتش گرفت و خاکستر شد

به دنبالت دستم را به فانوس آسمان رساندم، فانوس آسمان

به یادت بی رنگ شد و خود را در بند ابرهای سیاه به زنجیر کشید

به دنبالت ستاره چین شبهای سرد و پر سوز شدم اما...

ستاره ها به یادت سوختند و در دامن بی رنگ ماه پنهان شدند

به دنبالت جاده ای را دیدم

در آن جاده پرندگانی از جنس نور ، آواز رهایی ات را سر می دادند

به فرشته ای رسیدم

گفتم: نشانه ای از او می خواهم

آسمان را نشانم داد

ردپایت را روی ابرهای سپید دیدم

گفتم: تکه نوری از او می خواهم

قطره ای از اشک زلالش را در کف دستهای خسته ام گذاشت

و پر کشید

قطره اشک فرشته را در باغچه ی دل تنگی ام به پای خاطرات تو

پاشیدم ، سبز شد و تو را در کنارم دیدم.

           

                      باورم نمی شود، بدون خداحافظی پر گشودی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody