دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

مادر هنوز به هوای دیدنت نبض تنهایی این دقایق های بی تو را می شمارد

و هنوز منتظر است تا قاصدکها تو را با صبح بیاورند

در هر نفسی که مادر به یادت می کشد، اشکهایش بیقرار می شود و

رنگهای پاییز در چشمانش نقش می بندد

مادر هنوز رقص تلخ مرگ تو را باور ندارد و هنوز طعم بوسه هایت        

را بر روی گو نه های خیسش حس می کند.

دل آرای مادر کجایی که دستان سرد مادر را بگیری و

با حرم نفس های دل نشینت  دوری فاصله ها را کمرنگ کنی

تا فاصله ها در نگاه مادر محو شوند.

کجایی که ببینی، مادر هنوز در  جاده ی تنها یی اش به یاد لبخند تو نشسته

است و نگاه خسته اش را به راه پر نوری دوخته 

تا شاید تو بیایی ...

 دل آرای عزیز همیشه در اوج آسمان قلب بیقرارم هستی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody