دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

قاصدکها خبر پر گشودنت را به در خانه ی فرشتگان رساندند

و آنها به پیشواز قدمهایت آمدند.

خبر رها شدنت از دنیای تاریکی، به گوش نسیم بهار رسید، نسیم بهاری

فریادی کشید و طوفانی شد در دست باد.

باد خبر رهایی ات را به گوش مرغان دریایی رساند،

دریایی که به یادت آرام بود و رقص موجها را حس می کرد،

غرشی کرد و طوفانی شد.

زوزه ی سرد باد ، خبر رهایی ات را به گوش خورشید رساند،

خورشید ابرهای سیاه را به روی صورتش کشید و به عزای تو نشست.

هوا ابری شد... و چشمان آسمان به یادت بارید.

فرشتگان و باد و دریا... صدایی شدن و در گوش من زمزمه کردند:

او پرواز کرد و من شمعی شدم و به یادت اشک ریختم و سوختم.

... و دوباره باد آواز مرگ تلخ تو را زیر لب زمزمه کرد.

              

                              به فرشتگان باغ رضوان میسپارمت                           

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢۸ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody