دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

در کنار مسیر بی گناهی ات حجله ای به یادت چیده ام

حجله ای کوچک ولی از جنس ماه،حجله ای که کنارش کتاب آسمانی خداست

و خاکی که اسم خدا برآن حک شده.

و در کنار این مسیر شمع روشنی به یادت می سوزد و اشک می ریزد

و من نیز چشم به قاب آبی تو دوخته ام

و پای این قاب شیشه ای به گلهای پرپر شده رنگ دوستی پا شیده ام

(ح) حجله ات را اینگونه آغاز می کنم: حرم نفس های داغ تو،

که دست های سیاهی از تو گرفتند.

(ج) حجله ات را اینگونه  می نویسم: جای خالی دستانت بر روی کاغذهای

بی خط زندگی

(ل) حجله ات را لا لایی  شبانه ی کلام خدا می دانم

(ه) آخر حجله ات را چه بنویسم؟؟؟ نمی دانم ...

گفتنش سخت است و یادش داغ بر دل می نشاند

هوای ابری چشمانم که همیشه در حسرت دیدن توست.

                                    

             دلارآی عزیزم چشمانم به یاد تو همیشه می بارند           

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody