دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

در  کنج حسرت خویش نشسته ام و به چشمان آرام تو از پشت

قاب شیشه ای می نگرم

زمان با رقص اشکهای من تر می شود و من این بار انتظار این ثانیه های

زخمی را به دوش می گیرم و از این دریچه ی متروک که پر است از

ها ی و هوی کلاغ ها ، دمی خود را با نگاهی پریشان

در نگاه ابر های رنگ پریده ی آسمان رها میکنم و فریاد می زنم

برای رسیدن به تو چند جاده ی کاغذی مانده، تا با پاهای پینه بسته ام

 آن را خط خطی کنم

برای رسیدن به تو ، چند شب تاریک مانده، تا با اشکهایم ستاره باران کنم

برای رسیدن به تو

.

.

.

این بار کلامم با سکوت معنا می شود

و صدای بالهای سپید تو از انتهای آسمان شنیده می شود.

من چه بیهوده برای رسیدن به آسمان تو، زمین را بهانه می کنم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٧ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

ای آسمان ، ای آسمان

با من غریبگی نکن

من بغض فریاد توام

باران مرا تعبیر کن

ای آسمان دستم بگیر

من را ببر تا اوج دوست

آن جا که می خواند خدا

گویی که ماه  همزاد اوست

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٠ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody