دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

دم به دم

با نفس هایی که پرپر می شود

تو را فریاد می زنم و تو را می خوانم

آسمان آن سو تر

نفس سرد مرا می شنود

و مرا می خواند

هان ... ای روح بلند آبی

تو میان پنجره ی من با او

با حریر ابرها

دیواری به اندازه ی دلتنگی من ساخته ای

و مرا در قفس سخت زمین

در حصار فردا..

در شب تنهایی...

از یاد سپیدت بردی...

نمی دانم ...

تو می فهمی که می بارم

من غم چشمان خیس بارانی ات را خوب می دانم

ای روح آبی ، ای آسمانم

تو می دانی کز کدامین داغ غم بی تاب و نالانم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody