دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

من در هجوم سنگپاره های غم در کنجی از دیوار های خالی از نور ،

به سوگ تو نشسته ام و این دستان درد است که هر شب

چشمان سپید مرا با خون خط می زند و مرا به تیغه ی خلوت این

قصه ی تلخ به تکرار می کشد .

دیریست ، صدای پرسه های بغض من در شب های زخم خورده ،

خواب ستارگان سربی را می شکند و برای ابر های کبود مرثیه می خواند

تا شاید ببارد این آسمان گرفته

تا شاید نگاهم در نگاه بارانی آسمان غرق شود .

... و باز دفتر گذر این زمانه ی پوچ ، چشمان بی رنگ اردیبهشت را

به تصویر می کشد و غم دوباره مرا در دستان خود پنهان می کند

و من در نا له های  لال خویش گم می شوم .

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱۸ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody