دلارآ

من فروزان دوست دلارا دارابی این مطالب را به یاد او می نویسم تا شاید بتوانم اینگونه بغض در گلوی خود را بشکنم و روح او را شاد کنم و برای خانواده اش از خداوند متعال صبر بخواهم . بر در خانه سنگی ات بوسه می زنم دلارای عزیزم

دوستی می گفت تو از بهشت به من می نگری ...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

 

 دوست من دیدنش آسان نبود

                       پنجره اش رو به خیابان نبود

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٠ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

من هر روز دریا را به یادت صدا می زنم و تورا از او بهانه می کنم

و با لهجه ی صبح ، از میان بستر ابرهای آبی آسمان ،

تو را با ترانه ی باران می خوانم

هر قاصدکی که می آید ، به پیغامی از تو ،

منه در خزان شکفته را تا باغ خاطره ها می کشاند و مرا

لبریزه از نور می کند.

و من به یاد خنده ات دوباره از چشمان غم آلود آسمان

قطره ، قطره می چکم .

هان ... ای جادوی شب

نفرین به تو ...

نفرین به تو ... که خورشید مرا در میان شب ، پر پر کردی

و مرا در معرکه ی این روزگار شوم ، بازیچه ی دستان غم کردی .

نفرین به تو ...

نفرین به تو ... که لاله ی نور مرا ، در پشت پلکهای شب

و در لحن رنگهای سیاه آزردی و بی گناهی او را به جرمی نکرده

به پهنای مرداب کشاندی .

                       مرا منتظر باش تا روز رسیدن ...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٥ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط فروزان حورلو نظرات () |

Design By : Night Melody